روزهایی که گذشت
سلام عزیزکم
ناز گل مامان
توی هفته ای که گذشت
اول هفته سرما خوردی و تب کردی و دوباره واکسنت عقب افتاد
روز پنج شنبه صبح رفتیم آرایشگاه و یه کم موهای شمار و مرتب کردیم البته بگم همراه با گریه و ضجه و ناله و جیغ و فریاد و...
خلاصه در زمینه پشیمون کردن من هر کاری تونستی انجام دادی
پنج شنبه عصر جشن نامزدی دختر عمو مژگان بود
کلی به همه خوش گذشت و حسابی زدیم و رقصیدیم 
تازه داداش داوود اینام اومده بودن
روز جمعه هم روز مهندس بود و من و بابایی دعوت بودیم به جشن بزرگداشت این روز که البته شما هم همراه ما بودی و طبق معمول مجبور شدیم قبل از تموم شدن مراسم برگردیم خونه
دخترکم توی هر دوتا جشن شما این لباس رو پوشیدی که البته همین طور که توی عکس معلومه اون تل سر حتی ٠.٠٠١ ثانیه هم روی سرت نبود و مدام دستت بود.

عاشقتم عزیزم
بوووووووسسسسسسسسسس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزهایی که گذشت
